X
تبلیغات
دست نوشته های خیس خودم
@(*_*)@ ... @(-_-)@ ...

و من خواهم رفت ...

و من خواهم رفت

تا نباشم

تا نخوانم تورا…

و تو در حسرت نبودنم یاد خواهی کرد خاطره های بودنم را

 

برچسب ها : تا نباشم, تا نخوانم تورا, خاطره های بدونم, خواهم رفت, شعر بر روی عکس, شعر غمگین کارت پستال, مرا یاد خواهی کرد, و تو در حسرت نبودنم یاد خواهی کرد خاطره های بودنم را, و من خواهم رفت, کارت عاشقانه, کارت پستال, کارت پستال رفتن, کارت پستال شعر غمگین, کارت پستال عاشقانه, کارت پستال غمگین, کارت پستال من خواهم رفت, کارت پستال و من خواهم رفت
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:41  توسط ali.gh  | 

دورم از تو

و دل ناشادست

دورم از تو دل پریشانست

بی تابم بی قرارم

پر ازفریادم

ای یار  بی تو من تنهایم

 با من حرف بزن

بگو ای عاشق مست  عاشق توام

بگذار بگویم

حبیبا غریب غربتم

در غمت اسیر حسرتم

گل من تویی ای  ارباب دل من

یک جرعه بوسه تو کافیست

برای  پرواز دل من

بکش دست نوازش بر روی گیسوانم

همه روزم غزل غزل برا ی توست

بگم ای لیلای دل من

 منم مجنون چشمان تو

صدا کن مرا ای دلدار

با زگو از دل خویش برایم قصه ها بازگو

تا به کی در حسرت تو غزل غم بخوانم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:40  توسط ali.gh  | 

اتاق تاریک

 

من و تیغ

 

دوتا دست دارم

 

یکی قاتل میشه

 

یکی قربانی

 

اخی

 

تخت من

 

از سفیدی ببین به چه رنگی در اومده

 

قرمز شدی؟!

 

اشکال نداره

 

این خون منه

 

به خونم عادت کن

 

چون من دیگه نیستم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:40  توسط ali.gh  | 

از جدا شدن گفتی

 

گفتی میخوای بری

گریه کردم و بهت گفتم

نازنینم یا تو یا مرگ

 

گفتی باید برم

 

ولی تو باید زنده بمونی

 

ازم قول گرفتی

 

گفتم حالا که داری میری سرم روی شونه کی بذارم؟

 

گوش کی رو قرض بگیرم تا باهاش درد دل کنم؟

 

دست روی موهای کی بکشم تا اروم بشم ؟

 

.....

 

....

 

گفتی نمیدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

گفتم دردل نمیکنم میریزم توی خودم

 

 

دست روی سر کسی نمیکشم میریزم تو خودم

 

 

سر روی شونه کسی نمیذارم میریزم تو خودم

 

 

ریختم تو خودم و حالا بریدم

 

 

ولی سر حرفم هستم

 

تا تو خیالت راحت باشه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:39  توسط ali.gh  | 

من هنوز زخمی خاطره ام

جز تو هیچ کس رو دلم مرحم نیست...

اسم تو صدا زدم وقتی که

حتی اسم خودمم یادم نیست!

همه ی امیدمی این روزا

که نجاتم بدی از این زندون

تو فقط اگه بخوای می تونی

ساعت هار و به عقب بر گردون...

نمی شه زمین خورد و گریه نکرد

          به دادم برس بهترین نارفیق

هنوزم به دستای تو قانئم

                      هنوزم عاشقم با یه زخم عمیق...

تو این روزهای سیاه و کسل

دلم خیسه از حس بارون شدن...

تو رو جون هر کی که بهش مومنی

فقط امشبو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:38  توسط ali.gh  | 

وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره !

وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای!

وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه !

وقتی همه باهات قهرند!

وقتی نفــــــــــــــــــرین شده ای !

چه دلیلی داره که ارزویی داشته باشی؟ چه دلیلی داره چیزی رو دوست داشته باشی ؟ چه دلیلی داره به زندگی ادامه بدی؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:37  توسط ali.gh  | 

همه چیز خنده دار بود !

داشتن تو

بودن من

ماندن ما

رفتن تو

رفتن من

این همه آه !

گاهی از این همه خنده گریه ام می گیرد… !

*****************************

رفته ای اینک ، اما ایا
باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند

******************************

میخواهی بروی؟

خب برو…

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو…

**********************

امروز هم گذشت


با مرور خاطرات دیروز


با غم نبودنت..و سکوتی سنگین


و من شتابان در پی زمان بی هدف


فقط میروم ..فقط میدوم


تا صبحی دیگر


طلوعی دیگر ……………….

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:37  توسط ali.gh  | 

لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر کلام من ، با حترام سلامت می گویم


و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.



دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند و نمی دانم چرا به تمام حرفهایم سکوت تو غلبه می کند و تو لام تا کام بی حرفی .



و برایم دلسوزی کردند. البته به روش خودشان که همان سکوت تکراری بود و



یادآوری خاطرات با تو بودن.



 باز هم ستاره به ستاره جستجویت کردم.



ولی نیافتمت.



از کهکشان دلسپردگی من خسته شدی که تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟



مهتاب کهکشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام که دلتنگی ام را به قاصدک سپردم



و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم.



روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدک هم برنگشت.



شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،



اشکالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدک هم از من قبول کنی ، خودش دنیایی است.



کاش یاسهایی که برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز



کنند.کاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشکهای من بیندازد.



هر پرنده سفر کرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای که می شکفد،



نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام کن و



لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران کن.



بگذار باز هم قاصدک ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز کند.



همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شکفته.



امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به



یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.



تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن کن و بگذار مثل من بسوزد.


مهربانی باران ، یادم کن در هر شبی که بی ستاره شد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:36  توسط ali.gh  | 

به نام خدا


فکر اینکه تو بیای و من بی تو باشم ،خواب رو از چشمام میگیره...یاده لحظه خندهات میفتم و روز اولت که اومدی تو زندگیم....


عجب شب دلگیریه


اهای با توام ای ستاره پوش شهر دلم....خنده هایم بر لبام تلخ هستن...من حاضرم دارو ندارمو ببخشم تا که برای من باشی...تا پروانه این شمع داغون باشی...من حاضرم بمیرم اما چشمام یکبار روی ماهتو ببینه


تو همون ستاره پوشی که هروزمو با عطر گریه گلگون میکنی...نه گریه غم بلکه گریه برای عشقت...


عجب شب دلگیریه


تو برزخ زمانه گم شدم و دارم میسوزم...ردپاتو از ترانه هام ن


گیر... اسم تو رو شنیدن برام بسه اما ناجی فاصله ها جهان من بی پناه هستش ...گلم جاده خستس


ستاره پوش شبهای من جاده خستس هم از من هم از گریه های من


عجب شب دلگیریه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:35  توسط ali.gh  | 

دارم از تنهایی می پوسم و میمیرم...


شاید سرنوشت من اینه که همیشه با یه دنیا آه و حسرت در چرخش و نفس کشیدن باشم.


دنبال بهانه بودم گریه کنم...چشمامو سرزنش نکن و سعی نکن جلوشون رو بگیری...بهانه باز هم پیدا شد...اونم خودت هستی...


نمیدونم از خوبی هات بگم یا وقتی شکستیم


اقتدا به تو دارم وقتی اذان عشق سر میدی...نمازم بی قنوت و بی رکوع و تنها سجده بر آغوش تو دارد.

سلامم را بر حریر خوابت بکش...بر اون چشمایی که در اغوشم به انها ذل میزدم.


قلم نوشتم ساکته وقتی که چشمام با اشکاشون تورو برام میکشن و هر لحظه دلخوشیم شده توهم خیالت.


دنبال بهانه بودم گریه کنم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:35  توسط ali.gh  | 

 اس ام اس خداحافظی خرداد 90

 

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم

.

.

.

همیشه از همان  ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم  و کابوس خداحافظی

را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد

خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .

.

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:34  توسط ali.gh  | 

صدا كن مرا...

 

صداي تو خوبست!

 

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

 

كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد

 

در ابعاد اين عصر خاموش

 

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!

 

بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..

و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي‌كرد

«و خاصيت عشق اينست»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:33  توسط ali.gh  | 

ds

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

 

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

 

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

 

چون شاید

 

هیچوقت

 

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!

xz

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:32  توسط ali.gh  | 

گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت

گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن

آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن

گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم

بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم

گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم

بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم

گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم

تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم

گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد

گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد

گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد

واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد

گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه

یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه

گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن

واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن

گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن

واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن

گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه

دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه

گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه

حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه

گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من

توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن

گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت

واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:31  توسط ali.gh  | 

R = A

 

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

 

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

 

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

 

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

 

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

 

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

 

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

 

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

 

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

 

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

 

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:30  توسط ali.gh  | 

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

.
.
.
.

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار
.
.
.
.

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

.
.
.
.

ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ
مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:29  توسط ali.gh  | 


گفتم نرو عزيزم ، پا رو دل من نذار

نذار تنها بمونم اشک منو در نيار

گفتم چطور بسازم من با غم انتظار

فقط يه جمله گفتي ، اونم خدا نگهدار

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


اين ديگه بار آخره دارم باهات حرف ميزنم

خداحافظ نا مهربون ميخوام ازت دل بكنم

سخته ولي من ميتونم سخته ولي من ميتونم

اين جمله رو اينقد ميگم تا كه فراموشت كنم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 هميشه  از همان  ابتداي آشناييمان در هراس چنين روزي بودم  و كابوس

 خداحافظي را ميديدم اكنون شد آنچه نبايد ميشد  ... خداحافظ دليل بودنم خداحافظ

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


فکر ميکردم آنقدر از نگاهم بيزار شده اي…که دور دور رفته اي…ا

ما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم…و اشکهاي

خداحافظي را !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:27  توسط ali.gh  | 

http://www.dpgr.gr/usergalleries/albums/userpics/16949/throught-the-window-blurred.jpg

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند / آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند !
از دل برکه شب سر زد و تابید به خورشید / تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند !
.
.
خداحافظ برای تو چه آسان ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
.
.
تکیه به شونه هام نکن ، من از تو افتاده ترم / ما که به هم نمیرسیم ، بسه دیگه ! بذار برم
.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:26  توسط ali.gh  | 

پشت آن برکه ی نور

دنبال دریا  می گردم

فرقی نمی کند شب باشد یا روز

من پی آرامش درختم

روی این بالکن آویزان

پی یک دم،مستی هستم

برای دیدن پروانه وگل

بدنبال شبنم سنجاقک می گردم

آرزوی یک بار

گفتگو با رودخانه ی تنها

من بدنبال بارانم

زیر شب پر مه

من سکوت بغض می خواهم

من برگ پاییز

من طلوع اندیشه می خواهم...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:24  توسط ali.gh  | 

تو می خندی,حواست نیست
من آروم,می میرم
تو می رقصی و من عاشق شدن رو یاد می گیرم
چه جذابی,چه گیرایی
چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
توی دستای تو باید,به سیگارم حسادت کرد
منو پک میزنی آروم,خرابم میکنی از سر
جای لب روی ته سیگار,تن من زیر خاکستر
تنم می لرزه و میری,حواست نیست
هوامو کام می گیری, حواست نیست
حواسم هست و می میرم,حواست نیست
کنارت اوج می گیرم,حواست نیست...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:23  توسط ali.gh  | 


رفته ای اما….
خدایمان هست
بگذار هرگز پس از ما کسی از آنچه از تو بر ما گذشت چیزی نداند.

 

 

نامه اول

 


رفته ای اما….
خدایمان هست
بگذار هرگز پس از ما کسی از آنچه از تو بر ما گذشت چیزی نداند.
با رفتنت عاشق شدم و با بودنت جسمی کرخت بیش نبودم

به خیال خودت از خویشتنم کردی دور
غافل از آنکه من ازتوبه تو نزدیکترم

چنان چون روحی که در پایان سفر خود را به هجوم ناباوری های زمان سپرده بود
تا به امروز که جز وامانده های احساسات به یغما برده اش چیزی ندارد
و من مانده ام در میان مردمانی که دوست ترشان نمی دارم
و لحظه به لحظه احساس ترحم نسبت به شان در من جوانه می زند
از آن رو که مردگانی بیش نمی دانمشان که چشمان بسته شان را حریصانه به اشتیاق رسیدن به منافع شان باز نگاه داشته اند
و همان آنانند که به وقاحت چون انگشتانی به سویم نشانه می روند
و مرا متهم به کشتن نفس خویش می سازند که تو را به باور نشسته ام.
بی خبرتر از آنند که بدانند زجری لذت بخش در تمامی بند های تنم زاده شده ست
که مرا مسخ وجود ناوجودم می کند ومن در تهی گاه هستی فرو می شوم
و در هم لولیدن دو روح را احساس می کنم
و می بینم که به آرامشی ابدی دست می یابم
آری به عشقت زنده می شوم که عشق نفس بخشد و در آن نفس نباشد
آری بگذار هرگز کسی نداند که هزاران خواهش زنده در هر آن
مرا ملتمس آفریدگارم می سازد که تنها او می داند و بس.

آن که عاشقانه دوستت می دارد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:20  توسط ali.gh  | 

405369dhgviuxkfo.gif
 

شب چه غمگین است   

  بی تو     

  بر چشم هایم     

 فانوسی از انتظار آویختم  

  به نشان آن آفتاب     

که به روز آسمانم هدیه خواهی کرد     

 و با تو          

خورشید خواهد درخشید         

حتی اگر از شب         

اندوهی به یادگار مانده باشد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 18:19  توسط ali.gh  |